مطالعات میان‌رشته‌ای

فرهنگ طرد کردن و تاثیرات آن

توسط cyberpajoohi

نویسنده: کیمیا جعفریان (کارشناسی مطالعات ترجمه/دانشگاه علامه طباطبایی)

 

چکیده

با افزایش توجهات به سمت فرهنگ طرد کردن و پیامدهای آن، در مقاله‌ی پیش رو می‌کوشیم با رجوع به نمونه‌ها و بررسی آثار این خورده فرهنگ با استفاده از مفاهیم چرخش قدرت، فضا و مجازی بودن، ماهیت سایبورگی و آزادی و سانسور در علوم انسانی به درک بهتری از این پدیده‌ی نوظهور دست یابیم تا برای تاثیرات آن بر أینده‌ی فعالیت‌های مجازی آمده و زمینه‌ی تحقیقات بیشتر در این موضوع را فراهم کنیم.  در این مقاله با چیستی و تاریخچه‌ی فرهنگ طرد کردن آشنا می‌شویم، با مطالعه‌ی نمونه‌های آن با تاثیرات این خورده فرهنگ در جامعه و در زندگی افراد طرد شده روبرو می‌شویم و با بررسی آن به وسیله‌ی چرخش قدرت و خوانش‌ سایبورگی به درک عمیق‌تری از این موضوع دست می‌یابیم، در نهایت با بررسی دو طرف بحث «مفید بودن فرهنگ طرد شدن» از تاثیرات گسترش این خورده فرهنگ باخبر می‌شویم تا برای پیامد‌های آن آمده شده و خوانندگان را به تحقیق و تفکر در این زمینه دعوت کنیم.

مقدمه

خرده فرهنگ طرد کردن بخشی از فرهنگ بزرگتر «فراخواندن به بازنگری در عملکرد خود» (call-out culture) که در طی آن کاربران شبکه اجتماعی تلاش می‌کنند تا درباره‌ی اقدامات منفی، جنجالی و مخالف عرف یا اصول اخلاقی شخصیت‌ها (به خصوص ستارگان موسیقی و سینما، افراد تاثیرگزار فضای مجازی، کمپانی‌های بزرگ و سیاستمداران) اطلاع رسانی کنند و سپس گرد هم بیایند تا این اشخاص را تنبیه کنند.

در فرهنگ طرد کردن به خصوص نحوه‌ی تنبیه این افراد طرد کردن آن‌ها از دایره‌های اجتماعی، حرفه‌ای و اقتصادی چه در فضای مجازی، حقیقی یا هردو است و در این حالت به این افراد طرد شده (cancelled) می‌گویند. در دیکشنری وبستر در تعریف واژه cancel گفته شده است که این کار به معنی دست برداشتن از حمایت از یک شخصیت است درحالی که وبسایت dictionary.com در رسته خورده فرهنگ‌های اجتماعی نوین (pop-culture) خود به این اشاره می‌کند که این دست برداشتن از حمایت‌ها زمانی صورت می‌گیرد که چهره‌ی اجتماعی یا کمپانی هدف آن با عملکرد یا گفتار خود هنجار‌های جامعه‌ را زیر پا گذاشته یا عملکردی سوال برانگیز و توهین آمیز داشته است. بازیابی از پیامد‌های ناشی از طرد شدن می‌تواند بسیار دشوار باشد. امروزه در فضای مجازی «طرد کردن» مفهومی منفی دارد و در گفتمان‌های آزادی بیان و سانسور به دفعات مورد بحث قرار گرفته است پس بررسی آن به دلیل تاثیراتش بر زندگی کاربران خارج از لطف نیست.

بیان مسئله

امروزه در جوامع مجازی شاهد خرده فرهنگ جدیدی تحت عنوان «فرهنگ طرد کردن» (cancel culture) هستیم که تلاشی است از سوی جوامع عام در فضای مجازی به خصوص شبکه‌های اجتماعی برای کنشگری اجتماعی. از آنجایی که تاکنون به این مبحث در محافل علمی فارسی زبان پرداخته نشده است، در تحقیق پیش رو برای اولین بار به زبان فارسی به این خورده فرهنگ نوین می‌پردازیم تا هرچه بهتر زمینه‌های آن را شناسایی و با پیامد‌های آن بر جامعه و شخصیت‌های هدف آن آشنا شویم و در صدد پاسخ به این پرسش بر می‌آییم که فرهنگ طرد کردن چیست و چه تاثیراتی دارد.  اطلاعات جمع‌آوری شده برای این تحقیق از منابع انگلیسی زبان و تحت عنوان (cancel culture) گردآوری شده و هرگونه موارد مشابه با عناوین دیگر طبیعتا کنار گذاشته شده‌اند. و تحلیل‌های پیش رو براساس اصول معرفی شده در کتاب شناخت گفتمانی فضای مجازی انجام شده و تنها فرضیه‌های نویسنده و جهت تشویق خوانندگان به تفکر و بحث در این رابطه بوده و قطعیت علمی ندارند.

تاریخچه‌ی فرهنگ طرد کردن

نشریه نیویورک تایمز در مقاله‌ای در خصوص فرهنگ و تاریخ، به درازا به خاستگاه فرهنگ طرد کردن پرداخته و آن را تاریخچه‌ای بلند بالا و زجرآور می‌داند*. در این مقاله گفته شده که طرد کردن پیش از عصر ارتباطات نیز وجود داشته و همواره تلاشی بوده از طرف افراد جامعه تا رفتارهای نا‌‌بهنجار اشخاص و یا گروه‌ها را با به تمسخر گرفتن یا شرمساری عمومی تنبیه کنند، تنبیهی که گاها از تنبیه فیزیکی پیامدهای سنگین‌تری برای فرد تنبیه شده به همراه دارد. از طرفی آن را قدمی رادیکال به سمت کاپیتالیسم می‌شمرد که هواداران آن خود را هواخواهان عدالت اجتماعی معرفی می‌کنند، عدالتی که به ندرت به درستی محقق می‌‌شود.

ریشه‌های این خرده فرهنگ را به طور خفیف تر می‌توان در قرون وسطی یافت، زمانی که نمایشنامه‌ها، دلقک‌ها و قصه‌های عامیانه رفتار فاسد پادشاهان نالایق را غیرمستقیم به تمسخر می‌کشیدند و رفته رفته آنها را از اقبال جمعی دور می‌کردند یا افراد با تهمت جادوگری زدن به یکدیگر و شوراندن اجتماع محلی خود علیه یک شخصیت خاص (به ویژه زنان یا اقلیت‌ها) نه تنها باعث راندن آن‌ها از جامعه بلکه اعدام و مجازات شدید افراد می‌شدند.

اما ظهور طردکردنی که امروزه با آن روبرو هستیم (که چندان مرگ آفرین نیست) به اوایل دهه‌ی نود و شروع عصر ارتباطات بازمی‌گردد. در سال 1990 تعدادی هکر با نشر اطلاعات از افراد قدرتمند و سیاستمداران باعث عزل و بایکوت شدن عده‌ی زیادی شده و تصویر این افراد را در جوامع در هم شکستند که doxxing نام گرفت. با علنی شدن اطلاعات، مردم به این باور جمعی رسیدن که شخصیت‌ها باید مسئولیت اقدامات خود را بپذیرند و تنبیه شوند. در سال 1999 این بار در چین این نشر اطلاعات سمت و سوی جدیدی گرفت و نقش و فعالیت عامه مردم در آن افزایش یافت، اقدامی که تحت لفظ عامه‌ی (renrou sousuo) موتور جستجوی گوشت انسان در بین شهروندان جامعه‌ی مجازی آغاز شد. هدف این اقدام راه اندازی سیستمی برای یافتن خطاهای شخصیت‌ها و تنبیه آن‌ها با طردکردنشان در محیط مجازی و حقیقی بود.

در طی این اقدام افراد رفتار‌های نابهنجار چهره‌های سرشناس اجتماعی، سیاستمداران و کمپانی‌ها را به چالش کشیدند و مورد قضاوت سنگین خود قرار دادند، مثلا اگر سیاستمداری ساعت مچی گرانبهایی به دست داشت که با درآمد اعلام شده‌ی مربوط به موقعیت شغلی او هم‌خوانی نداشت مورد قضاوت و خشم جامعه‌ی مجازی و حقیقی قرار می‌گرفت و از طرف مردم بایکوت می‌شد.

این بار این مردم بودند که اطلاعات را نشر و بازنشر می‌دادند و اطلاعاتی که ابتدا درحد شایعات زرد هنرمندان بود زود لحنی جدی‌تر گرفت و از نشریه هواداران به شبکه‌ای از کارگزاران اینترنتی که خود در نقش کارآگاه و قاضی ظاهر می‌شدند تغییر یافت که به منتشر شدن رسوایی‌های سیاسی، اقتصادی و اخلاقی بسیاری از افراد ختم شد.

در سال 2010 طرف‌های غربی در واکنش به این شدت واکنش‌گرایی جوامع مجازی شرقی، با نگاهی شرق شناسانه این آینده را به دور از صفحات مجازی غرب دیدند و آن را وحشتناک دانستند.

در سال 2006 جنبشی تحت عنوان «من هم» (me too) شروع شد که هدف آن صدا بخشیدن به زنانی بود که مورد اذیت و آزار جنسی قرار گرفته‌ بودند. این جنبش در سال 2016 الی 2017 به اوج خود رسید زمانی که چهره‌های مطرح سینمایی پس از به اشتراک گذاشتن تجربه‌های خود از آزار جنسی در محیط هالیوود، فساد اخلاقی دست‌اندر‌کاران صنعت سینما را افشا کردند. به دنبال این رسوایی عده‌ی زیادی از این افراد مورد پیگرد قانونی قرار گرفتند و بسیاری دیگر از طرف جامعه‌ی مجازی طرد شده و به دنبال آن منافع مالی و نفوذ اجتماعی خود را از دست دادند. این اولین نمونه رسمی فرهنگ طرد کردن در فضای مجازی غربی شد که در طی آن از یک منبع غیر مستند اطلاعاتی افشا و در پی آن فرد خاطی از سوی جامعه‌ی مجازی مورد مجازات قرار می‌گرفت.

در اواخر سال 2016  فرهنگ طرد کردن به شکل نهایی و کنونی خود دست یافت و خرده فرهنگی شد برای تغییر وضعیت سیستم اجتماعی و طبقاتی تا اشخاص منفور اجتماعی از آن حذف شده، قدرت تصمیم گیری به دست مردم افتاده و به گونه‌ای دموکراسی که در فضای حقیقی غیر ممکن است تا حد امکان برقرار شود و به نحوی سیستم به سیستم متعالی تبدیل شود.

نمونه‌هایی از فرهنگ طرد کردن

نیک باکلی

پایه‌گذار و مدیر خیریه‌ی Mancunian Way بعد از انتقاد از جنبش «جان سیاهپوستان اهمیت دارد» (black lives matters) توسط مردم مورد نهی قرار گرفته و علیه او عریضه‌ای به امضای عمومی درآمد که نهایتا سبب اخراج 5 هفته‌ای او از پستش شد.

جیمز چارلز

آرایشگر و شخصیت تاثیرگذار مجازی بعد از اینکه به ناحق از طرف یکی از آشنایان سابق خود متهم به سواستفاده احساسی شد، مورد خشم جامعه مجازی قرار گرفت، بسیاری از قرارداد‌های کاری و دنبال‌کنندگان خود را از دست داد و در نهایت مجبور به ضبط و پخش ویدیو عذرخواهی شد. مدتی بعد با انتشار جزییات مربوط به این داستان (و در نتیجه از بین رفتن حریم خصوصی او) اعتبار او بار دیگر در صفحات مجازی افزایش یافت.

اولیویا پییرسون

نویسنده‌ی راست‌گرای نیوزیلندی پس از اینکه به دلیل انتقاد از تتوهای صورت (از نمونه‌های فرهنگ سنتی نیوزلندی) وزیر خارجه نانیا ماهوتا انتقاد کرد، از سهمیه انتشار کتاب جدید خود دفاع از اصول غربی: آغازگر محروم شد خود را قربانی فرهنگ طرد شدن خواند.

جی.کی.رولینگ

نویسنده‌ی مشهور مجموعه‌ی هری پاتر بعد از اظهار نظراتی که رنگ و بوی تراجنس‌گریزی داشتند توسط طرفداران خود به دلیل افکار مغایر با پیشرفت‌های فرهنگی دوره‌ی خود مورد انتقاد شدید قرار گرفت و بازخورد منفی زیادی دریافت کرد.

منتقد غذا آلیسون رومن، نویسنده باری وِیس، به دلیل مغایرت نوشته‌های اخیرشان مورد انتقاد جمعی قرار گرفته و در نهایت یا اخراج شده و یا از پست خود استعفا دادند و بخش نظرات نشریه تا مرز منحل شدن پیش رفت.

منتقد غذا آلیسون رومن، نویسنده باری وِیس، به دلیل مغایرت نوشته‌های اخیرشان مورد انتقاد جمعی قرار گرفته و در نهایت یا اخراج شده و یا از پست خود استعفا دادند و بخش نظرات نشریه تا مرز منحل شدن پیش رفت.

امپراطوری رسانه‌ی مربوط به خوراکی Bon Apetit’

این شرکت همچنان از طرف مردم به دلیل دامن زدن به نژادپرستی سیستماتیک تحت فشار است و در زمان نوشته شدن این مقاله انتقادات زیادی دریافت می کند. ویرایشگر ارشد این رسانه بعد از منتشر شدن تصاویری از او در حال ژست گرفتن با رنگ صورت قهوه‌ای* مجبور به استعفا شد.

مایکل جکسون

اخیرا شایعاتی از سوی افرادی نشر یافته که ادعا می‌کنند در دوران کودکی یا نوجوانی از طرف خواننده‌ی پاپ درگذشته مورد سو‌استفاده جنسی قرار گرفته بودند. در نتیجه این شایعات خرید و فروش آلبوم‌های وی کاهش چشمگیری یافت و افراد خانواده‌ی او از سوی مردم مورد آزار و اذیت و تهدید قرار‌گرفتن که منجربه ساخته شدن مستندی از سود آشنایان او درباره‌اش و فراخوان آنها برای مراجعه به دادگاه برای رفع اختلاف و در صورت وجود شواهد کافی جبران خسارت شد.

 

فرهنگ طرد کردن و چرخش قدرت

 همانطور که پیش از این به آن اشاره شد هدف اولیه از فرهنگ طرد کردن دستیابی به نوعی دموکراسی بود، پیروان این خورده فرهنگ اجتماعی در تلاش اند ابتکار عمل را به دست بگیرند و خودْ خاطیان را مجازات کنند. همانطور که در کتاب شناخت گفتمانی فضای مجازی به آن پرداخته شده در اینترنت به خاطر ماهیت مجازی بودن، بسیاری از سدها برداشته می‌شوند که از جمله‌ی آن‌ها سدهای سلسله‌ مراتب قدرت است. انسان همواره خواهان آزادی در دنبال کردن امیال خود است و در صورت نبود عامل کنترل کننده، صاحب اختیار متمایل است تا جای ممکن آزادانه زندگی کند. طرفداران فرهنگ طرد کردن این خرده فرهنگ را تبلور و تحقق آزادی طلبی انسان می‌دانند چراکه  به کاربران این امکان را می‌دهد که مستقیما در اجرای قانون ایفای نقش کنند و همین موضوع است که مارا به دیدگاه دیگری می‌رساند.

 همه‌ی افرادی که به فضای مجازی دسترسی دارند نه تنها امکان مشاهده‌ی فعالیت دیگران را دارند بلکه خود می‌توانند تولید محتوا کنند، دنبال‌کنندگانی داشته باشند و در این بازی ایفای نقش کنند، یعنی برخلاف رسانه‌ی کلاسیک نه تنها تاثیر می‌پذیرند بلکه شانس این را دارند که تاثیر بگذارند. ناگهان افراد به‌جای فرد بودن و مخاطب بودن به عنوان کاربر امکان این را دارند که رسانه باشند و خود تریبون را به دست بگیرند و این قدرتی است که فرد در دنیای فیزیکی و با توجه به سلسله مراتب آن در دست ندارد. البته موضوع این نیست که همه در فضای مجازی تاثیرگذاری یکسانی داشته باشند (که در ادامه به آن می‌پردازیم). علاوه بر این‌ها رهایی از قید و بندهای اخلاقی به دلیل مجازی بودن و فاصله گرفتن از جامعه‌ی مقصد که فرد را از رو در رو شدن با گروه‌های ارتباطی خود بی ‌نیاز می‌کند، نیز به این موضوع دامن می‌زند و هم فرد خاطی را در رفتارش جسورتر می‌کند و هم مجازات عمومی عملکردهای او را تشدید می‌کند.

در نتیجه‌ی این‌ گستردگی امکان فعالیت و ریزبینی و حساسیت جامعه‌ی مجازی امروزی، انتظار می‌رود در مقابل اشتباهات نیز مسئولیت پذیری بیشتری نشان داده شود و فضای مجازی را به فضایی سراسربین تبدیل می‌کند.

در بند بالا اشاره‌ی کوتاهی شد که با وجود گرایش فضای مجازی به دموکراسی و برقرار شدن فرصتی برای ابراز نظر، نظر همه تاثیر یکسانی ندارد. در فضای مجازی پول فیزیکی وجود ندارد، اما در جایگاه پول میزان توجه در فضای مجازی، میزان بازدید مطالب پست شده، تعداد نظرات و لایک‌ها مدنظر اند چرا که این‌ها نشان دهنده قدرت و نفوذ شخصیت اند و هرچه شمار این اقلام بالاتر باشد صدای کاربر بلندتر است و بر گروه بزرگتری تاثیر می‌گذارد، شخصیت های پر نفوذ مجازی از همین طریق درآمدهای میلیون دلاری دارند و قدرت دیجیتال را به قدرت آنالوگ تبدیل می‌کنند. زمانی که امکان بهره‌برداری مالی، سیاسی و فرهنگی از این فضا فراهم می‌شود شخصیت‌ها و کمپانی‌ها به آن هجوم می‌آورند و برای بدست آوردن بیشترین دنبال‌کنندگان به رقابت می‌پردازند. نتیجه‌ی یک همچین رقابتی نظام شایسته سالاری ریزبینی است که فقط بهترین‌ها در صدر آن می‌توانند جای بگیرند و هموراه کاربران تلاش می‌کنند رقبای خود را از این زمین مسابقه بیرون کنند. در حقیقت می‌توان گفت که پتانسیل فضای مجازی برای قدرت دادن به افراد می تواند خود باعث نابرابری قدرت نیز بشود و در نتیجه به سخنان بعضی اعتبار بیشتری ببخشد.

 

فرهنگ طرد کردن و چرخش قدرت

 همانطور که پیش از این به آن اشاره شد هدف اولیه از فرهنگ طرد کردن دستیابی به نوعی دموکراسی بود، پیروان این خورده فرهنگ اجتماعی در تلاش اند ابتکار عمل را به دست بگیرند و خودْ خاطیان را مجازات کنند. همانطور که در کتاب شناخت گفتمانی فضای مجازی به آن پرداخته شده در اینترنت به خاطر ماهیت مجازی بودن، بسیاری از سدها برداشته می‌شوند که از جمله‌ی آن‌ها سدهای سلسله‌ مراتب قدرت است. انسان همواره خواهان آزادی در دنبال کردن امیال خود است و در صورت نبود عامل کنترل کننده، صاحب اختیار متمایل است تا جای ممکن آزادانه زندگی کند. طرفداران فرهنگ طرد کردن این خرده فرهنگ را تبلور و تحقق آزادی طلبی انسان می‌دانند چراکه  به کاربران این امکان را می‌دهد که مستقیما در اجرای قانون ایفای نقش کنند و همین موضوع است که مارا به دیدگاه دیگری می‌رساند.

 همه‌ی افرادی که به فضای مجازی دسترسی دارند نه تنها امکان مشاهده‌ی فعالیت دیگران را دارند بلکه خود می‌توانند تولید محتوا کنند، دنبال‌کنندگانی داشته باشند و در این بازی ایفای نقش کنند، یعنی برخلاف رسانه‌ی کلاسیک نه تنها تاثیر می‌پذیرند بلکه شانس این را دارند که تاثیر بگذارند. ناگهان افراد به‌جای فرد بودن و مخاطب بودن به عنوان کاربر امکان این را دارند که رسانه باشند و خود تریبون را به دست بگیرند و این قدرتی است که فرد در دنیای فیزیکی و با توجه به سلسله مراتب آن در دست ندارد. البته موضوع این نیست که همه در فضای مجازی تاثیرگذاری یکسانی داشته باشند (که در ادامه به آن می‌پردازیم). علاوه بر این‌ها رهایی از قید و بندهای اخلاقی به دلیل مجازی بودن و فاصله گرفتن از جامعه‌ی مقصد که فرد را از رو در رو شدن با گروه‌های ارتباطی خود بی ‌نیاز می‌کند، نیز به این موضوع دامن می‌زند و هم فرد خاطی را در رفتارش جسورتر می‌کند و هم مجازات عمومی عملکردهای او را تشدید می‌کند.

در نتیجه‌ی این‌ گستردگی امکان فعالیت و ریزبینی و حساسیت جامعه‌ی مجازی امروزی، انتظار می‌رود در مقابل اشتباهات نیز مسئولیت پذیری بیشتری نشان داده شود و فضای مجازی را به فضایی سراسربین تبدیل می‌کند.

 در بند بالا اشاره‌ی کوتاهی شد که با وجود گرایش فضای مجازی به دموکراسی و برقرار شدن فرصتی برای ابراز نظر، نظر همه تاثیر یکسانی ندارد. در فضای مجازی پول فیزیکی وجود ندارد، اما در جایگاه پول میزان توجه در فضای مجازی، میزان بازدید مطالب پست شده، تعداد نظرات و لایک‌ها مدنظر اند چرا که این‌ها نشان دهنده قدرت و نفوذ شخصیت اند و هرچه شمار این اقلام بالاتر باشد صدای کاربر بلندتر است و بر گروه بزرگتری تاثیر می‌گذارد، شخصیت های پر نفوذ مجازی از همین طریق درآمدهای میلیون دلاری دارند و قدرت دیجیتال را به قدرت آنالوگ تبدیل می‌کنند. زمانی که امکان بهره‌برداری مالی، سیاسی و فرهنگی از این فضا فراهم می‌شود شخصیت‌ها و کمپانی‌ها به آن هجوم می‌آورند و برای بدست آوردن بیشترین دنبال‌کنندگان به رقابت می‌پردازند. نتیجه‌ی یک همچین رقابتی نظام شایسته سالاری ریزبینی است که فقط بهترین‌ها در صدر آن می‌توانند جای بگیرند و هموراه کاربران تلاش می‌کنند رقبای خود را از این زمین مسابقه بیرون کنند. در حقیقت می‌توان گفت که پتانسیل فضای مجازی برای قدرت دادن به افراد می تواند خود باعث نابرابری قدرت نیز بشود و در نتیجه به سخنان بعضی اعتبار بیشتری ببخشد.

در تعریف دانشنامه کمبریج از لغت جامعه می‌خوانیم که: «جامعه به گروهی از افراد گفته می‌شود که بایکدیگر به شیوه‌ای نظام‌مند زندگی می‌کنند، درباره‌ی نحوه‌ی انجام کار‌ها تصمیم می‌گیرند و کارهایی که باید انجام شوند را با هم تقسیم می‌کنند، بنابرین تمامی افراد یک کشور یا چندین کشور مشابه می‌توانند اعضای یک جامعه باشند.» با توجه به این موارد می‌توانیم گروه‌های اجتماعی درگیر طرد کردن شخصیت‌ها را یک جامعه بنامیم چراکه:

  • اعضای این گروه‌ها هم زمان باهم وجود دارند و برای معاشرت‌های خود به قواعد شبکه‌های اجتماعی مورد نظر خود وابسته اند پس گروهی از افراد هستند که بایکدیگر به شیوه‌ای نظام‌مند زندگی می‌کنند.
  • برای طرد شخصیت‌ها کمپین می‌زنند و امضا جمع می‌کنند و با استفاده از ری‌توییت (retweet) و هشتگ‌ها کنش‌گری ‌می‌کنند پس برای شرکت در این فعالیت‌ها و به اشتراک گذاشتن مطالب تصمیم گیری کرده و با نقش پذیری در این تقسیم کار شرکت می‌کنند.
  • و بنابر توصیف بالا از اجتماع به حضور فیزیکی در یک مکان احتیاجی ندارند و فقط کافی است به اندازه کافی تشابه فرهنگی داشته باشند که این تشابه در نحوه تفکر و شرکت در این خورده فرهنگ می‌تواند این شرط را فراهم کند.

حال که ما در فضای مجازی سایبورگ‌هایی در تعامل با دیگر سایبورگ‌ها هستیم، در تلاش برای برقراری نوعی نظم قانونی و تنظیم اصول و شئونات (social norm and decency) آنچنان نظام‌مند می‌شویم که جامعه‌ای از سایبورگ‌ها تشکیل بدهیم.

نکته جالب توجه این است که از میان شرایط جامعه بودن، شرط سوم است که امکان تشکیل جامعه‌ی سایبورگی را فراهم می‌کند، چرا که جامعه را به مرزهای فیزیکی محدود نمی‌داند، پس مجازی بودن محل حضور افراد این جامعه، حقیقت وجود آن را خدشه دار نمی‌کند.

 

دوراهی اخلاقی فرهنگ طرد کردن: فرهنگ طرد کردن و قلدری مجازی

 مانند سایر خورده فرهنگ‌ها در زمان بررسی مفید بودن یا نبودن فرهنگ طرد کردن، دو دیدگاه مطرح است. یکی از این دیدگاه‌ها طرفدار طرد کردن و دیگری علیه آن است، در اینجا به چندی از موارد بیان شده توسط طرفین این بحث نگاه می‌کنیم تا بتوانیم اهمیت تصمیم گیری درباره‌ی این فرهنگ را بهتر درک کنیم.

گروه موافق طرد کردن در تایید نظرات خود بیان می‌کنند که طرد کردن اساسا فعالیتی اجتماعی و مدنی بوده و امکان کنش‌گری فضای مجازی را تشدید می‌کند، به علاوه این قدرت‌بخشی را نوعی استعمارزدایی می‌دانند که نه تنها قدرت تغییر در اختیار اعضای جامعه می‌گذارد بلکه کمک می‌کند تا فضای مجازی از چهارچوب‌های اخلاقی فاصله زیادی نگیرد.

آن‌ها امکان طرد کردن را تبلور ایده‌ی بدن بدون گوشت* و دموکراسی می‌دانند و بیان می‌کنند تنها راه پیشرغت در گفتمان‌های مجازی پذیرفتن این خرده فرهنگ است و هرگونه مقابله با این کنش‌گری را سانسور می‌خوانند. دیگر اینکه باور دارند اعمال ناشایست مجازی نیازمند پاسخی مجازی اند و اینکه در دموکراسی آنلاین تنها و بهترین قاضی اعمال کاربران سایر کاربران خواهند بود.

گروه دیگر در رد بیانات طرفداران طرد کردن می‌گویند که فعالیت‌های مدنی آنلاین «مبارزه‌ی زیر لحاف» اند و نتایج مستمر و واقعی ندارند و در تایید این موضوع مواردی از طرد کردن را بیان می‌‌کنند که در آن فرد خاطی پس از مدتی به شرایط پیش از طرد شدن بازگشته، آنها این گونه مجازات‌ها را بی اثر یا کم تاثیر می‌دانند و باور دارند مبارزه‌ی مدنی واقعی باید غعالیت فیزیکی در پی داشته باشد.

سخن دیگر این گروه توزیع قدرت نامساوی در فضای مجازی است (که پیش از این مطرح کردیم) که امکان تسلط یک عده بر عده‌ای دیگر را فراهم می‌آورد و به اصطلاح دموکراسی مجازی را نقض می‌کند.  در این شرایط گروهی که صدای رساتر و دنبال‌کنندگان بیشتری دارند فرصت می‌یابند نظرات خود را با شدت بیشتر تبلیغ و بر موج تحرکات اجتماعی سوار شوند که می‌تواند به قلدری مجازی منتهی شود.

 

قلدری مجازی

در فضای مجازی راهی برای تایید درستی و حقیقت شایعات و خبر‌های منتشر شده وجود ندارد و هر مطلب فقط به اندازه‌ی ناشر آن اعتبار می‌یابد، در این میان سخن کسانی که صدای رساتری دارند اعتبار بیشتری هم می‌یابد و در صورت نادرستی پیامد‌های فاجعه‌باری به همراه دارد. دوری از تن فیزیکی فعالان فضای مجازی را در کنش‌هایشان جسورتر می‌کند و هنگامی که موج واکنش‌های کاربران به فرد خاطی شروع شد کنترل این موج به راحتی به دست فرد آغازگر بازنمی‌گردد و حتی ممکن است به تهدید و خشونت و آزار و اذیت بدل شود. در اینجاست که با پدیده‌ی «قلدری مجازی*» روبرو هستیم. بسیاری از کاربران به دلیل قلدری مجازی برای همیشه استفاده از شبکه‌های اجتماعی را کنارگذاشته یا در اثر قلدری مجاز به آسیب‌های روحی دچار شده، در فعالیت اقتصادی کنارگذاشته شده و در موارد شدیدتر جان خود را گرفته اند.

پیش از این گفتیم که طرفداران طرد کردن، مقابله با کنش‌های خود را سانسور می‌دانند. مخالفان طرد کردن در مقابل این نظر می‌گویند که این خورده فرهنگ با حذف نظرات مخالف عرف اجتماعی و اصلا تعیین یک عرف اجتماعی به نوعی افراد طرد شده را سانسور می‌کنند و با ایجاد ترس از بیان نظرات متفاوت به سانسور دامن می‌رند.

آخرین بحث مخالفان طرد کردن، مجازی بودن خطا در فضای مجازی است. باور آن‌ها این است که چون مطالب فضای مجازی لزوما تاثیر فیزیکی در پی ندارند، نیازمند تنبیه نیستند و آسیبی ایجاد نمی‌کنند. بعضی از مخالفان حتی می‌گویند که چه بسا برون ریزی افکار منفی در فضای مجازی به خاطیان آرامش بدهد و  از جنایات احتمالی آینده آن‌ها جلوگیری کند.

 

نتیجه

فرهنگ طردکردن رفته رفته جدی تر شده و در میان کاربران اهمیت بیشتر یافته است، به گونه‌ای که اکنون در جایگاهی قرار گرفته که امکان پاک کردن آن از حافظه تاریخیْ دیگر وجود ندارد. تنها واکنش مناسب به شرایط فعلی، مطالعه و ریشه‌یابی این خورده فرهنگ است تا از آسیب‌های احتمالی آن جلوگیری شده و درصورت نیاز برای افزایش تاثیر فعالیت‌های مدنی از آن بهره گرفت. هدف ما از این مقاله ارائه‌ی توضیح مختصری از این فرهنگ و تاثیرات آن بود که امید آن است در این راستا با موفقیت عمل کرده و نظر خوانندگان را به این مطلب جلب کرده باشیم تا زمینه‌ی پژوهش‌های آینده آن بهتر فراهم شود.

نظر دادن