کرسی یونسکو در فضای مجازی

هوش مصنوعی، فضای مجازی و مدیریت رفتار جمعی

هوش مصنوعی، فضای مجازی و مدیریت رفتار جمعی

تهیه و تدوین: دکتر عبدالله کریم‌زاده، پژوهشگر مطالعات فرهنگی و مطالعات فضای مجازی

چکیده

     دهمین جلسه از سلسله نشست های کرسی یونسکو در فضای مجازی  در تاریخ سوم اسفند ۱۳۹۵ در دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران با سخنرانی آقای دکتر مسعود اسدپور، استاد گروه هوش ماشین و رباتیک دانشکده برق و کامپیوتر دانشگاه تهران  برگزار شد.  در گزارش حاضر به مهمترین بحث های مطرح شده  در این جلسه می پردازیم.

کلیدواژه ها

     هوش مصنوعی، هوش جمعی، کنترل رفتار جمعی، شبکه های اجتماعی، نظریه شش درجه جدایی

هوش مصنوعی و کاربردهای آن

      در علوم رباتیک تلاش های زیادی جهت تولید موجوداتی با عملکرد شبیه انسان و پیدا کردن کاربردهایی برای این موجودات انسان نما صورت گرفته است، برای مثال در پزشکی وتشخیص بیماری ها، در صنعت بازی وسرگرمی، در خنثی کردن بمب و مین  و در حوزه کتابخانه و کتابداری. پژوهشگران حتی قادر به تولید  ربات هایی شده ندکه به صورت متنی درخواست های انسان را درک می کنند و پاسخ می دهند. برای مثال اگر از ربات بپرسید که درجه هوا درحال حاضردر تهران چقدر است؟ ربات پاسخ صحیح به شما می دهد. موضوع جلسه امروز هوش مصنوعی است. هوش مصنوعی زیرمجموعه ای از علوم کامپیوتر است که با رشته های رباتیک، فلسفه و منطق، علوم شناختی، ریاضی و زبان شناسی تعامل بین رشته ای دارد.

      برای هوش مصنوعی تا به حال ۴ تعریف ارائه شده است و هر یک از این تعاریف بیان گر جهت گیری مختلف است.

۱٫ ماشینی هوشمند  که بتواند مثل انسان تفکر کند.

۲٫ ماشینی هوشمند که بتواند تفکر «عقلانی ۱» داشته باشد.

۳٫ ماشینی هوشمند که نه فقط تفکر کند، بلکه مثل انسان عمل کند.

۴٫ ماشینی هوشمند که هم مثل انسان عمل کند و هم تفکر عقلانی داشته باشد .

    در میان این تعاریف، تعریف چهارم مورد اجماع و مقبول همه دانشمندان است ، زیرا «علوم شناختی ۲» ثابت کرده است که انسان در برخی موارد به صورت عقلانی عمل نمی کند. مثلاً دریک تحقیق از شهروندان تهرانی پرسیده شده بود که آیا طبق یک الگوریتم اقتصادی حاضرهستید میزان سود شما در بلند مدت  به حداکثر برسد، اما تا آن زمان از برخی منافع کوتاه مدت صرف نظر کنید؟ اکثر مصاحبه شونده ها پاسخ منفی داده بودند و منافع کوتاه مدت را بر منافع بلند مدت ترجیح داده بودند. فرق هوش مصنوعی با علوم شناختی در این است که علوم شناختی می خواهد بداند که انسان واقعاً چگونه رفتار می کند و به این نتیجه رسیده  است که انسان در برخی موارد به صورت عقلانی  عمل نمی کند. اما هوش مصنوعی به دنبال این است که انسان رفتار عقلانی داشته باشد ، استدلال منطقی داشته باشد و احتمالات را هم در نظر بگیرد . تولد «علم سایبرنتیک ۳» در سال ۱۹۴۸ را باید نقطه آغارین پیدایش هوش مصنوعی قلمداد کرد . در سال ۱۹۸۰ صنعت هوش مصنوعی آغاز شد و صنایع هوشمند به بازار آمد و بالاخره در سال ۱۹۸۷ هوش مصنوعی به عنوان یک علم معرفی شد.

هوش جمعی

     «هوش جمعی ۴» عبارت است از رفتار جمعی حیوانات براي حل یک مساله مانند ساخت لانه، كاوش و پیدا کردن کوتاه ترین مسیر و غیره. البته تاکید لزوما بر اجتماعات حيواني نیست، زیرا هوش جمعي تقريباً در تمام سطوح طبیعت و جهان زنده ديده مي شود، مانند سلول ها،‌ ارگان ها،‌ سيستم هاي عصبي و ايمني . مورچه ها مسائلی را حل می کنند که انسان از حل آنها عاجز است، مثلاً برگ ها را می دوزند و خیاطی می کنند ولانه درست می کنند. رفتار زنبورها در تصمیم گیری ها بسیار هوشمندانه است. آن هابرای مدیریت کلونی بسیار دموکراتیک و گروهی عمل می کنند. گله ماهی ها در مواجهه با شکارچی ها خیلی هوشمندانه عمل می کنند و به صورت گله ای حرکت می کنند بدون اینکه با یکدیگر برخوردی داشته باشند. گله گاو در مسیر هزار کیلومتری قادر است بدون اینکه مسیر را گم کند، از یک نقطه معین به مقصد خود برسند. جمعی از مردم در ورزشگاه  که به صورت همزمان تیم خود را تشویق می کنند، رفتار جمعی شان بی شباهت به رفتار گله حیوانات نیست. نمونه هایی از هوش جمعی در حیوانات:

  • حل مسئله کوتاه ترین مسیر توسط مورچه ها و پیدا کردن کوتاه ترین مسیر در یک گراف
  • حل مسئله «درخت پوشای کمینه ۵» توسط مورچگان
  • حل مسئله تقسیم کار توسط مورچه ها
  • حل مسئله خوشه بندی توسط مورچه ها

      حیوانات در لانه سازی و معماری  به صورت گروهی عمل می کنند و تکنولوژی آن ها از تکنولوژی انسانی هم پیشرفته تر است. مثلاً تکنولوژی مورچه ها به برق و تنظیم دما و…احتیاج ندارد .موریانه ها در وسط «کلونی ۶» خود قارچ پرورش می­دهند.

             

  اگر دمای لانه یک درجه  بالا و پایین برود، قارچ ها از بین میروند. نظاره گر این نکته که تا چه اندازه تکنولوژی مورچه ها پیشرفته تر است، می باشیم. این در حالی است که اکثر مورچه ها کور هستند و  بدون سیستم بصری صرفاً با استفاده از سیستم بویایی عمل می کنند.

کنترل رفتار جمعی

      حیوانات چگونه رفتار هوشمند از خود بروز می دهند؟ در هریک از این گروه ها وگله ها فقط عده کمی هستند که مسیر درست را می دانند و بقیه ناآگاه هستند.. نتایج یک تحقیق که در سال ۲۰۰۵ در« مجله نیچر ۷» منتشر شد، نشان داد که حیوانات برای این که کنترل شوند، لازم نیست از مسیر صحیح اطلاع داشته باشند و رفتار صحیح از خود نشان دهند. هرچه گروه بزرگتر باشد، تعداد افرادی که لازم است از مسیر صحیح اطلاع داشته باشند، کمتر می شود.

       همین ایده اخیراً در پرورش گاو  وگوسفند استفاده شده است. دانشمندان بر اساس این ایده دستگاه هایی درست کرده اند که می توانند گله گوسفندان را کنترل کند؛ بدون این که نیاز به چوپان باشد. با استفاده از GPS می توانند موقعیت گوسفند x را شناسایی کنند. اگر گوسفندی از محوطه مشخص شده دور شود، با شبیه سازی یک سگ مجازی صدای سگ را ایجاد می کنند و یک «حصار مجازی ۸» ایجاد می کنند و جلوی گوسفند را می گیرند تا از محوطه دور نشود. بنابراین، براساس نظریه هوش جمعی، برای کنترل کردن رفتار یک جمع صرفاً وجود تعداد معدودی «عوامل آگاه ۹» کفایت می کند، مشروط بر این که افراد غیر آگاه  تابع رفتار عوامل آگاه باشند و باهم هماهنگ عمل کنند.

شبکه های اجتماعی و نظریه شش درجه جدایی

       «شبکه اجتماعی» یک ساختار اجتماعی متشکل از تعدادی «عامل اجتماعی ۱۰» (اشخاص، حیوانات، کامپیوترها و…)می باشد. با این اوصاف، اعضای یک جامعه که همانند تارعنکبوت در هم تنیده شده اند، یک شبکه اجتماعی هستند. «شش درجه جدایی ۱۱» نظریه ای است برای تحلیل شبکه های اجتماعی. طبق این نظریه، هر دو انسان ساکن کره زمین، به طور میانگین در یک رابطه با ۶ واسطه یا کمتر می توانند به یکدیگر متصل شوند. براساس این نظریه، اگر چه انسان ها از لحاظ فیزیکی از یکدیگر فاصله دارند، اما شبکه های انسانی قادر هستند این فاصله ها را از میان بردارند. در سال ۱۹۶۷ یک جامعه شناس امریکایی به نام «استنلی میلگرام ۱۲»  راهی برای آزمایش این فرضیه یافت. او این تئوری را مسئله «جهان کوچک ۱۳» نامید وجهت اثبات آن اقدام به انجام آزمایشی نمود.

     آزمایش میلگرام از این قرار بود که تعداد بسیار زیادی نامه را میان افراد مختلف دو شهر که فاصله زیادی از یکدیگر داشتند، پخش کرد و از آنها خواست که نامه ها را به دست فرد  معینی برسانند. معیار انتخاب افراد کاملاً تصادفی بود و اکثر آنها یکدیگر را نمی شناختند. هر فرد فقط باید سعی می کرد که نامه را به کسی بدهد که فکر می کرد بهتر می تواند آن را به مقصد مورد نظر برساند. هدف این آزمایش این بود که بدانند فاصله متوسط بین آدم ها چقدر است. تقریباً مسیری که هر نامه طی کرده بود، با میانگین طول ۵/۵ به مقصد رسیده بود. به عبارت دیگر ، فقط شش نفر واسطه بین هر دو فرد قرار داشتند. تئوری ای که از این آزمایش به دست آمد این بود که آدم ها در کره زمین «شش درجه جدایی» از هم دارند. یعنی با شش واسطه می توان آدم ها را در دنیا به هم وصل کرد. این آزمایش نشان داد که ما در یک دنیای کوچک زندگی می کنیم. میلگرام، نتیجه تحقیق و کار خود را تحت مقاله‌ای با عنوان  «آزمایش دنیای کوچک» در مجله «روانشناسی روز» به چاپ رساند که بسیار مورد توجه قرار گرفت. بعدها با ظهور فناوری های نوین ارتباطی آزمایش میلگرام را در فضای اینترنت و به وسیله فرستادن ایمیل تکرار کردند و به همان نتایج دست یافتند.

 

 

 

      دانشمندان شبکه های اجتماعی را بافرمول های ریاضی و گراف ها مدل سازی کرده اند. مثلاً دو ریاضیدان مجارستانی به نام های  «اردوس ۱۴» و «رنی ۱۵» اثبات کرده اند که اگر تعداد افراد یک  شبکه اجتماعی بیشتر شود، فاصله بین آدم ها زیاد نمی شود. این فاصله کم را اصطلاحاً «ویژگی دنیای کوچک ۱۶» می نامند. این یافته همسو با پدیده «The rich get richer » (پولدار پولدارتر می شود) است، یعنی کسی که ارتباطات بیشتری دارد، در آینده هم ارتباطات او روز به روز بیشتر می شود.

مدل جهان کوچک

     در سال‌ ۱۹۹۸ « واتز » و « استراگاتز ۱۷» یک مدل ریاضی به نام  «مدل جهان‌کوچک» معرفی کردند که متشکل از خوشه‌هایی است که دارای ارتباطات محلی هستند و تعداد اندکی ارتباطات سراسری وجود دارد. در چنین شبکه ای که ویژگی دنیای خوشه  ای دارد، احتمال اینکه دوستان هرفرد با یکدیگر دوست باشند، بسیار زیاد است و ازین منظر تعداد زیادی از انسان ها را به هم وصل می کنند.

اهمیت hub ها و تعداد اعضای کانال های تلگرامی:

     بعضی آدم ها Hub شبکه اجتماعی هستند .اهمیتhub ها چیست؟ هاب ها ارتباطات اجتماعی قوی تری دارند.لذا هاب ها را اصطلاحاً opinion leaders و influencers می نامند. اخیراً به تصویب شورای عالی فضای رسیده است که کانال های بالای ۵ هزار نفر می بایست در سامانه ثبت نام کنند تا بتوان رفتار آنها را کنترل کرده و یا حدأقل خودشان مواظب رفتارشان باشند. ما اگر بتوانیم هاب ها را کنترل کنیم، آن گاه می توانیم تأثیرگذار باشیم. اما اگر نتوانیم هاب ها را کنترل کنیم، چه اتفاقی می افتد؟  آن وقت از طریق node ها می توانیم hub ها راکنترل کنیم. مثلاً نامزدهای ریاست جمهوری از سلبریتی ها و افراد خاصی که مشهور هستند، درخواست می کنند برای آنان تبلیغ کنند. اگر آن فرد مشهور در ازای تبلیغ و جمع کردن طرفدار برای نامزد ریاست جمهوری پول زیادی درخواست کند، چه می توان کرد؟آنگاه سراغ آدم های عادی می روند با این استدلال که اگر مبلغ ناچیزی به افراد عادی بدهند، آنان طرفداران  یک نامزد خاص را زیاد می کنند. وقتی آدم های عادی متقاعد شوند که به یک نامزد خاص رأی بدهند، آن وقت، آن آدم مشهور (Hub) هم مجبور می شود به همان نامزد رأی بدهد. مثال دیگر کانال تلگرام «گیزمیز» است که چندین هزار بازدید کننده دارد.  اما آیا می دانید که  مطالب مندرج در این کانال همان مطالبی هستند که چند روز قبل در کانالی آمده اند که هیچ بازدید کننده ای نداشته است؟

نتیجه گیری: تقابل دو تئوری

      با توجه به آنچه گذشت، می توان چنین نتیجه گیری کرد که برای کنترل رفتار یک شبکه اجتماعی دو تئوری مقابل هم وجود دارد:

۱) »علوم شبکه» که معتقد است می توان رفتار شبکه را از طریق کنترل رفتار Hub ها کنترل نمود.

۲) «هوش جمعی» که معتقد است اگر نتوانیم Hub ها را کنترل کنیم، کنترل رفتار شبکه با استفاده از عوامل آگاه  امکان پذیر است. براین اساس، تئوری هوش جمعی که از رفتار حیوانات الگوبرداری شده است، به شبکه های اجتماعی  نیز قابل تعمیم است.

rational.1

۲٫ cognitive sciences

۳٫ Cybernetics

۴٫ Swarm intelligence

۵٫ (A minimum spanning tree (MST

۶٫ Colony

۷٫ Nature

۸٫ Virtual fence

۹٫ Informed agents

۱۰٫ Social agent

۱۱٫ Six degrees of separation

۱۲٫ Stanley Milgram

۱۳٫ Small world

۱۴٫ Erdos

۱۵٫ Renyi

۱۶٫ Small world property

۱۷٫ WattsStrogatz

نظر دادن